مدرسه علمیه طوبی بهبهان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

دل نوشته‌ها

15 اسفند 1390 توسط طیبی

سلام بر تو ای محمد ، سلام بر تو که نام مبارکت زینت عرش است .

دیرگاهی است که اندیشه تنهایی تار و پودم را درگیر غم و اندوه نموده و احساس سرخوردگی دلم را به درد آورده ،

مولا جان ! طنین نام زیبایت را آرام بخش دل رنجور خویش یافتم . آمده ام با تو سخن بگویم ، آری تو را رحمه العالمین ، معدن جود و سخا یافته ام .

یا رسول الله ، ای صاحب گنبد الخضراء ، مرا دریاب . وجود خزان دیده ام را بهاری کن. من به نام مبارک الله به سویت قدم برداشته و سخن آغاز کرده ام .

آغا جان ! تو را به وسعت آسمان ها و زمین ها دوست دارم و برای به پاداشتن دین مقدست کمر همت بسته ام .

دعای سبزتان را بدرقه‌ی راه این بنده فرمایید .

لیلا خوشبخت (پایه دوم)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاید با هیچ قلمی و بر وسعت هیچ کاغذی نتوان نوشت به مولا و امام خود ولی من می خواهم بنویسم از درون و درددل‌های خود به خاتم پیامبران و فرزندش امام صادق (ع) بنیانگذار مذهبم با آری ای پیامبر و ای امام من ، سالهاست که به انتظار نشسته‌ایم ولی دریغ از آمدنش . پس تا کی این همه انتظار ، دوری ، دلتنگی ؛ پس تا کی نشستن و نیامدن و تا کی خواندن و ندیدن ، کاش می آمد ، کاش …

ای امام و نبی من ، با نبودش چه رنج‌ها و دردهایی که گرفتار آن شده‌ایم ، دیگر از لالایی شبانه‌ی مادران بیداردل خبری نیست ، دیگر آن قدم‌های برخاسته از استواری و استقامت در کوچه‌های روشن‌دل خبری نیست ، پرنده‌های خونین‌بال رفتند و دیگر بازنگشتند . چه سبک‌بال پرگشودند و آرام خفتند و پرپر شدند و دریغ از به ثمر نشستن خون‌های آنها ، دریغ که در کوچه باغ‌های شلوغ شهرها اثری از لطف و مهربانی و عشق و صفای قدیمی نیست . پروانه‌های رنگارنگ روزگار خسته شده‌اند و شمع دیگر توان روشنایی گذشته را ندارد . اثری از چادرها و لباس‌های بلند که با بادِ روزگار به این طرف و آن طرف می رفتند ، خبری نیست . حال ، موها ، افسون شده و چشم‌ها سرمه کشیده و لب‌ها گلگون‌اند و باد دیگر توان آنکه لباس‌ها را به این طرف و آن طرف بکشد ، ندارد ؛ زیرا خبری از لباس روزگار نیست . دیگر مثل قدیم‌ها صدای خنده‌ی عشق و مهربانی در خانه‌های وجودمان به گوش نمی‌رسد و صفای سفره‌هایمان با چای و نان و شکر دیگر مزّین نیست . همش دود و دویدن ، اضطراب و پریشانی ؛ دیگر صدای قدم‌های برخاسته از عشق اطرافیانمان در مسیر زندگی به گوش نمی‌رسد . همش صدای تپش و نارسایی دل ، آهنگ مهیّج و دلخراش صداهای از دور رسیده‌ی اشغالگران و مستضعفان مظلوم قدس و بوسنی ، کاش می‌آمد ، کاش …

اماما و پیامبر من ! از دوردست‌ها صدای ناله و آه کودکان و زنان به خون نشسته شنیده می‌شود . آه از این همه فریاد و فغان ، کجاست فریادرس ، کجاست دست‌های به هم فشرده‌ی انسان‌های حقوق بین الملل ، همش ریاست و مقام ، همش خون و فریاد بی‌حاصل ، چه خون‌ها که به خاک نرم ریخته می‌شوند و چه فریادها و ناله‌ها که برآورده می‌شود . اما دریغ از فریادرس ،کاش می‌آمد ، کاش …

دیگر باران‌های سحری ترنّم خوش و طراوت بهاری را ندارند و جویبارها دیگر زلالی و پاکی آب و جزر و مدهای ساحلی را ندارند ، پرستوها دیگربار خسته شده‌ و توان کوچ کردن به لانه‌های خاشاکی خود را ندارند ، امان از این همه بیداد و کفر و ظلم ، پس ای مولای من و ای نبی مکرم من ، کاش می‌آمد ، کاش می‌آمد ، و با آمدنش عطر خوش بهار را هدیه می‌آورد و این سکوت غم‌انگیز ظلم و فساد و خونریزی را می‌شکست و با آمدنش نور ایمان در وجود همه شکوفا می‌شد گرچه دست‌های به دعا همیشه بلند است و صدای اذان ، بلال‌گویان از کوچه بام‌های شهر بیرون می‌آید ولی نیست آن که باید باشد ، نیست . می خوانند این همه دعا و نیاز را ، ولی بویی از عمل به مشام نمی‌رسد ، همش بوی نفاق و کینه ، می‌خوانند از شب تا به سحرگاه ولی دریغ از بوی عمل به آن .

پس ای خاتم پیامبران و ای رُسُل نبوّت و ای ششمین ستاره‌ی آسمان امامت و ولایت . به این دل‌های سوخته و گرفتار دنیوی ما هم سری بزنید و دل‌های غبارگرفته‌ی ما را از این همه گرد و خاک ظلم و ستم پاک کنید و آنها را از جهل و دورویی به سوی صفا و یکرنگی هدایت کنید .

کاش مانند قدیم خانه‌های وجودمان بوی عشق و محبت بدهد و نور امید و جاودانگی در طلیعه‌ی صبح زندگیمان بجوشد و بانگ معرفت و توحید و عمل در ذهن ما بیدار شود و روزی آمدنش را ببینیم و دریابیم و به نظاره بنشینیم ، ای کاش ، کاش …

پس مولا و سرور :

دیگربار طلیعه‌ی روح‌بخش زندگیمان بانگ برمی‌آورد .

جیرجیرک‌های شبانه‌ی روزگارمان سکوت شب را خواهند شکست .

خاک تشنه‌ی وجودمان سیراب خواهد شد .

پروانه‌های سرگردان امیدمان از روی وسعت شمع بیدار و روشن آرزوهایمان پرواز خواهند کرد .

فرش‌های پهن زندگی ما روزی از گل‌های نیلوفری شاد خواهند شد .

سفره‌های عشقمان با نان خوشمزّه‌ی تنور مادر ، مزّین خواهد شد .

جویبار خشک معرفت ، با کانون نور و صداقت آبیاری خواهد شد . دست‌های طالب و خالی با سبدی از مهر و وفا ، گلباران خواهد شد .

قدم‌های خسته و کبود ما روزی با کفش‌های سعادت و صفا ، دوان دوان خواهد شد .

و دیدگان خسته و خونین روزی به وجود مبارک آن گل نرگس بیدار خواهد شد .

ای کاش … کاش

نرگس آچاک پور (پایه اول)

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: عمومی لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

مدرسه علمیه طوبی بهبهان

اَلَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُم وَ حُسنُ مَئَابٍ
  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • عمومی
    • فصلنامه طوبی
  • فرهنگی
    • مشاوره
      • چگونگی رفتار با کودکان
    • عکس
    • شعرها و سروده ها
  • مطالب پژوهشی
    • دل نوشته
  • ویژگی های خانواده قرآنی
    • زن ، اشتغال و خانواده از دیدگاه اسلام
  • خبرها
  • لبخند
  • روایت
  • جلوه‌هایی از نور
  • پیام هفته
  • مناجات
  • آموزش
  • مسابقات
  • حکایات و داستان ها
  • چگونگی رفتار زنان با مردان و بالعکس
  • چکیده تحقیق پایانی
  • دینداری فاطمی
  • مناسبات
  • شهدا
  • پیامهای محرمی
  • پیامهای محرمی
  • نکته های شیرین زندگی
  • نکته های شیرین زندگی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • خانه


مدرسه علمیه طوبی بهبهان

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس